آمیتریسآمیتریس، تا این لحظه: 6 سال و 5 ماه و 29 روز سن داره

ثبت لحظاتی سخت شیرین

این روزها

چند روز پیش داشتی حرف میزدی و مثل همیشه بی انتها و بدون مکث... منم سرم پایین بود و جوابت و میدادم... یهو گفتی "مامان سرت و بابا کن روی ماهت و ببینم"! منم این شکلی بودم😁😗😙 چند روز پیش هم رفتی خونه عموت و گویا بلز آوینا رو خراب کردی و اومدی پایین.. و تا بهت گفتم چی شده؟ گریه کردی  گفتی باز آوینا شکست بعد هم گفتی مامان میگن من عروسک آوینا رو خراب کردم.. من اینکار و نکردم.. زنگ زدم ببینم چی شده واقعا. زن عمو نیکتا جواب و نداد عمو زنگ زد و گفت آوینا رو من جریمه کردم! گفتم.امیتریس میگه عروسک و خراب نکرده.. من میدونم دروغ نمیگه! گفتن نه اون مال دفعه پیش بود... و در آخر هم گفت " عمو جان با با ز خودت هم اینطور بازی میکتی؟ هربار که میایی باید ی...
10 آذر 1397

درد دل

دختر بی نظیر من این روزها خیلی درگیرم با خدای خودم.. گاهی میگم آیا هست؟ آیا در کنار من هست و کمکم میکنه.؟ و اگر آره... چقدر مهم خواسته من در قبال مادری که طلب شفای بچه اش رو داره.‌. همه وجودم این و از خدا میخواد که بتونم بهترین خودم باشم... از اینکه نباشه... یا نشنوه... یا من و ندیده بگیره بیشتر از هر چیز میترسم... ..
10 آذر 1397

هنرمند کوچولوی من

ایمان دارم که تو هنرمند خواهی بود.. سخنور... مهربان و مدیر... ایم هم نشانه هایی زیبا از قدرت خلاقیت تو نازنین ...
5 آذر 1397

عکسهای این روزها

پارو ژوراسیک... چند هفته پیش دیروز جنگل آویزان با پدر جون پریروز آبعلی پنج شنبه خونه ما ... شما... آوینا و کیارش عزیز شما و آوینا در حال مریض بازی..‌ چهار شنبه هفته پیش صبح بیدار شدم دیدم بلوزتم درآوردی.. . اونوقت من نگرانم یوقت نره کنار اینم من که برات بالش شدم اولین بوسه های رژ لبیت اینم چند تا از عکسای برج میلاد اینم چند هفته پیش ماهیگیری که رفتی با خاله مریم پیش سگها و... ...
5 آذر 1397

برای تو

دختر زیبای من... زندگی دوباره من وقتی شروع شد که تو به دنیا آمدی... آمیتریس  انقدر مهم شد که به من حتی اجازه فکر کردن به مردن رو هم نمیده... یا رها  کردن رو... دخترم از خدا همیشه میخواستم و ای روزها بیشتر که کمکم کنه... تا آدمی بشم خارج از همه روزمرگی ها و بدیها... دعا کن کمکم کنه.. این روزها داریم سعی میکنیم دوباره به روزهای خوب قبل از دادگاه و اون شوک شدید عاطفی برسیم... و من بیشتر لز هر زمان تو تمام تفریحاتمون به فکر شیما هستم... نمیدونم چرا... شاید چون فکر میکنم تنهاست... خوبه و به ما نیاز داره.. اما راستش هر چند سخت... اما دارم سعی میکنم یکم مثل بقیه آدمها سخت گیر باشم... بیشتر برای خودم ارزش قائل باشم... مطمئیم این حرفها رو وقتی ...
5 آذر 1397
1