آمیتریسآمیتریس، تا این لحظه: 6 سال و 5 ماه و 29 روز سن داره

ثبت لحظاتی سخت شیرین

عذاب وجدان

✍️ تایید و انتشار مطلب دیروز و امروز صبح با هم دعوامون شد... تو گریه کردی.... من سعی کردم بی توجه باشم! میدونم تو هم مثل ما روزهای سختی رو میگذرونی اما به خدا نمیدونم باید چه کرد... کلاس زبان باید بریم... و مهد و تو هر روز از من میپرسی مامان فردا مهد تعطیل‌.. مامان میخوام بازی کنم... و... نمیدونم چه کنم. بزرگترین عذاب وجدانهای من از وقتی شروع شد که مادرت شدم. یادت نره هرگز عسلک..با تمام کاستی هام تو رو دوست دارم. تو هدیه بینظیر خدا برامی ...
26 آذر 1396

هدایای بی مناسبت تو

دیروز ظهر خاله وجی بود و عصر خاله نازی و هرکدوم کلی برات چیز میز خریدن... خاله نازی برات عروسک السا که خیلی دوست داشتی خریده بود و خاله وجی جوراب و کلاه و گل سر و دستبند و گلوبند و گوشواره و یه چراغ خواب السا.. واقعا خیلی خوشحالم که انقدر عزیزی ...
24 آذر 1396

مهاجرت

عزیز دلم سلام. خیلی روزها به مهاجرت فکر میکنم، به رفتن و تجربه کردن دنیایی که قطعا با دنیای آرزوهای من کلی فرق داره... جایی که توش پره از تنهایی و سختی ها. اما وقتی به تو فکر میکنم. به اینکه چقدر دوست دارم قشنگیهای بیشتری رو ببینی ، تو محیط سالم تر و راحت تری رشد کنی، تمام ترس هام تبدیل میشه به بیتابی... بیتابی رفتن و رسیدن.. هرگر فرموش نکن که تو دختر بی نظیر منی و من برای تمام لحظه های با تو بودن، حتی در سخت ترین شرایط خدا رو شکر میکنم که هستی. ...
22 آذر 1396

عکس

خونه خاله مژگان تو کارخونه وقتی برلی جمع اوری دیتا دارم عکس میگیرم و تو هم میخوای عکس ازت بگیرن کنار دوستت شینا تو مهد کودک...
21 آذر 1396

مامان توش محبت ریختم!

هفته پیش حالم بد بود... انقدر که از تخت بلند شدم و یکم صبحانه خوردم و اومدم دوباره جلو تلویزیون دراز کشیدم! اومدی پیشم گفتی: مامان خیلی دلت درد میکنه؟ گفتم : عاره مامان‌..‌. بیشتر سردرد داشتم ، اما از اونجاییکه میترسیدم دوباره بیایی و بهم بگی مامان بازی کن و‌... گفتم عاره. با تعجب دیدم رفتی و چیزی نگفتی، رفتی آشپزخونه، سر و صدات میاومد. تو دلم گفتم حتما داری بهم میریزی، حال نداشتم ، گفتم ولش کن بعدا مرتب میکنم. یهو دیدیم اومدی و لیوان خودت تو دستت! ( یه لیوان پلاستیکی بنفش که هنیشه دم دستت گذاشتیم تا هر وقت خواستی بتونی توش خودت آب بریزی و بخوری) گفتی: مامان جون بیا برات عرق نعنا اوردم. بخور خوب شی، مامان توش محبت ریختم! امیتریس ...
21 آذر 1396
1