چند مدتی که نبودم!
یه مدت که خیلی سرم شلوغ بود، تولد شما ، اومدن دوستام، اجاره خونه!!! روز تولدت خیلی خوب بود، اما تو بسیار خسته شدی، عمو علیرضا و عمه پریسا ظاهراً آشتی کردن اما خاله هنوز نه!! تولدت خیلی بهتر از اونی شد که فکرش و می کردم، کلی خوش گذشت!!! آخر تولد هم با هم از سه تا زندایی ها که واسه تولد تو واسمون سنگ تموم گذاشته بودن با یه هدیه کوچیک تشکر کردیم. عمو امین انقدر واسش عزیز بودی که قبل رفتن مسافرتش اومد که شما رو ببینه و بعد از دادن کادوی تولدت و بوسیدنت بره!! می دونی دخترم یه سری تصمیمات جدید گرفتم، یکیش اینه که انقدر به خونه و کارهاش نچسبم!! حالا مثلا یه سره رو میز لک باشه چی می شه مگه!! اونم از اونجایی به خودم اومدم، که یه روز یه...
نویسنده :
مسی
12:47








