آمیتریسآمیتریس، تا این لحظه: 6 سال و 5 ماه و 29 روز سن داره

ثبت لحظاتی سخت شیرین

چند تا عکس

چند هفته پیش رفتیم کاخ گلستان  و تو رو مووود عکس بودی همی میگفتی مامان ازم عکس بگیر. جالب اینجاست که اگر از کس دیگه ای عکس میگرفتم ناراحت میشدی یا حتی اگر خرف میزدم میگفتی،" مامان میبینم که داری با بقیه حرف میزنی، مامان من دختر توام تو مامان منی فقط باید با من حرف بزنی و ازم عکس بگیری😃" عاشقتم... میفهمی! اینم یه سری عکس از جمعه که صبح رفتیم شمال برای مراسم پدر خاله نیلوفر و عصر برگشتیم ...
6 خرداد 1397

مرگ

قشنگم سلام. چه عنوان ترسناکی داره امروز متن نوشته هام! مرگ ! امروز پدر خاله نیلوفر فوت شدن و این درحالیه که بارداره! خیلی حالم گرفته شد و شاید بیشتر از هر چیز به این فکر کردم که حالا خاله نیلوفر چقدر غمگین میشه! شیرین من وسط همه چیز یاد تو افتادم! اونم تو روزی که من میرم، احساس کردم چقدر تنها میشی و چقدر خالی شاید! گفتم حالا که زندم برات بنویسم. شاید یه روزی که نبودم و اینها رو خوندی برات مسکن بودن. قشنگ مامان ، همیشه حس میکنم مرگ برای اون کسی که میره انقدر دردناک نیست که برای اونی که مونده! همیشه حس میکنم اونیکه میره راحت میشه و اونی که مونده میمونه به یه دنیا خاطره و حسرت. اما گلکم همه آرزوم اینه که تو رو بتونم قوی بار بیارم. ...
6 خرداد 1397
1