شروع حسادت
عزیز دلم چند روز پیش عمو اینها آمده بودند خونمون. و تو هیچکدوم از اسباب بازیهات رو به آوینا نمی دادی!! به محض اینکه اون می رفت سمت اتاقت یا وسایلت جیغ می زدی!! نمی زاشتی بغاش کنم. جمعه ی گذشته هم که تولد خاله نازی بود و رفته بودیم بچه ی خاله مینا که بوست کرد خیلی بدت اومد!! البته تو کلاً زیاد دوست نداری بوس بشی یا بوس کنی. باید بگم یه جورایی شرمنده شدم. البته به هر حال خیلی عادی این رفتار بچه ها تو این سن می دونم. اما خوب من توقعم یکم زیاد که باید اصلاح کنم خودم و . در ضمن خیلی هم شیطون شدی. چند مدت پیش که رفته بودیم خونه ی دایی بابا اونم واسه اولین بار انقدر شیطنت کردی که عمه جونی گفت :بریم دیگه من که بریدم!!! ...
نویسنده :
مسی
22:55








