آمیتریسآمیتریس، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره

ثبت لحظاتی سخت شیرین

مامان چرا گریه کردی؟

1395/2/25 15:22
نویسنده : مسی
382 بازدید
اشتراک گذاری

امسال برای سالگرد مامان تصمیم گرفتیم غذا درست کنیم و بدیم بیرون، وقتی رفتیم سرخاک من طبق عادت همیشه سرم و گذاشتم رو زانوهام و آروم داشتم گریه میکردم و خیالم راحت بود که تو با بچه ها سرگرمی...

یهو من و دیدی و گفتی ، مامان چرا اینجوری کرده؟

بابات که تو رو میشناخت گفت ، چیزی نیست بابا ، مامانی سرش و گذاشته میخواد استراحت کنه .

دایی مهدی که میخواست یکم از جو سنگین اونجا دور شه ، یهو اومد سر به سرت بزاره گفت: دروغ میگه داعی جون مامانت داره گریه میکنه .

یهو تو هم شروع کردی به گریه .... من اومدم و بغلت کردم و بعدم دایی مهدی اومد و بردت و چرخوندت کلی تا آروم شی.

بعد  که دیگه اومدیم بریم اومدی پیشم و صورتم و ناز کردی و گفتی :" مامان چرا گریه میکردی آخه"!!

داداش مهدی میگفت : حالا آرومم نمیشد ...

و من همش به این فکر میکردم آیا من انقدر دختر خوبی برای مادرم بودیم که شایسته چنین فرشته ای باشم!!!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)