آمیتریسآمیتریس، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 25 روز سن داره

ثبت لحظاتی سخت شیرین

اولین دندان آسیاب

دیروز دوباره گفتی مامان فکم درد میکنه... نگاه که کردم دیدم اولین دندان آسیابت داره در میاد‌... مبارکت باشه دردانه من... دیروز با اوینا صحبت کردی و فهمیدی که دندون شیری آوینا هم افتاده... اما برای تو هنوز نه... من از این موضوع واقعا خوشحالم اما خودت همیشه از اینکه دندونت داره دیر می افته ناراحتی! عاشقتم
13 ارديبهشت 1399

دندان شیری

✍️ ارسال مطلب و عکس در وبلاگ دیروز اولین دندان شیری شما شل شد... و تو انقدر خوشحال شدی که گریه میکردی... امروز همش میگفتی خیلی دوست دارم زود تر بیفته که ببینم چه حسی داره.. اخه خیلی کنجکاوم... صبح میگفتی مامان ارزو میکنم بهم هویج بدی که دندونم زودتر بیفته.‌‌.. عاشقتم دندان شیری
1 ارديبهشت 1399

۳۰ اردیبهشت ۹۹

دختر زیبای من امسال سال نو خیلی متفاوت بود... نمیتونم بگم بد، چون به من بد نگدشت و در کنار تو و پدرت خوب هم بود.. اما روزهای خیلی پر هسترسی رو میگدرونیم. تقریبا به دیدن هیچ کس نرفتیم نه داعی و نه پدر جون و نه عمو.. کرونا و در خانه ماندن ما گاهگاهی رفتیم پیش خاله مهرنوش یا خاله مریم اما خیلی کم... و تو خیلی ازیت شدی... و هر روز حتی پنج شنبه و جمعه مدرسه تلویزیونی بود.. و این خیلی بد بود... با هم شیرینی پختیم به پاهای پدرت لاک زدی با هم کاردستی درست کردیم راستی این شمع ها رو خودت بدون کمک من درست کردی تووحمام یهو گفتی مامان رختام و شستم! ریلکس کردی با دانیال هم کلی بازی کردی اینجا هم لباس من و پوشیدی موهات و درست کردم و... الان او...
31 فروردين 1399

کرونا.۱۷ اسفند

دختر زیبای من این روزها ، تقریبا کل ایران تعطیل. همه درگیر بیناری کرونا هستن.... باشعورها خودشون رو در خانه هاشان قرنطینه کردن و بیشعورها ایجاد مشکل میکنند‌. میدونی عزیزم دنیا خیلی خیلی غیر قابل پیش بینی . و ما واقعا نمیدونیم همون امنیت و ارامشی که هرچند کم ، امروز داریم رو فردا هم داشته باشیم. هر چه قدر کتاب میخونم  و یا از عمرم میگذره و تجربه میکنم،بیشتر به این ایمان میرسم که واقعا باید تو هر شرایطی دنبال خوشی و خوشحالی باشی. منطورم این نیست که ساده بگیری و بی تعهد و مسیولیت باشی. نه. بلکه منطورم اینه که بهترین کار اینه که تو تمام شرایط یعی کنی بهترین حالت رو برای خودت ایجاد کنی و قدر لحظه هات رو بدونی. و این چیزیه که دونستن...
19 اسفند 1398

قهر

دیروز با هم حرفمون شد. دانیال صبح امده بود و تو نبودی . رفت اتاقت و یکی از برچسب هات و پاره کرد. اومدی دیدی گفتی مامان برچسبم چی شده؟ فکر نمیکردم اصلا بفهمی، نمیخواستم با دانیال لج کنی،گفتم مامان انداختم دور. گفتی چرا؟ گفتم بهت گفته بودم برچسب و رو در و دیوار نزنی، فک کردم نمیخوای انداختمش دور. گریه کردی گریه کردی گریه کردی بعلت کردم. بوست کردم.. گریه کردی گریه کردی منم از کوره در رفتم و گفتم مامان جان تقصیر من چیه .. تمومش کن.. بعد رفتی و این و برام نوشتی... وقتی با هم اشتی کردیم... گفتی مامان یه چیزی میگم دلت نشکنه ها... من این و نوشتم.. اما دوست دارم.. بعلت کردم و تو باز گریه کردی... عاشقتم.. ببهشید که انقدر که باید خوب...
23 دی 1398

یلدای مهد

دخترم امروز تولد دانیال بود. من با خاله مهرنوش رفتم که بهش کمک کنم و تو مدرسه بودی.. خدا میدونه چقدررر سخت بود که تو نبودی. چقدر دلم میخواست تو هم کنار همه اون بچه ها بودی و شادی میکردی. چقدر دلم گرفت که مدرسه کلا جای شادی برای بچه ها نیست... نمیخواستم امسال سفره یلدا بزارم. اما تا اونجا رو دیدم.. دلم گرفت... خواستم تو هم عکس قشنگ یلدایی داشته باشی... ببینم خدا جی میخواد. عزیز دلم... وقتی دلم خیلی میگیره، تو رو که نگاه میکنم با خودم میگم... خوشبختی دیگه یعنی چی‌.... همینکه تو رو دارم و پدرت رو... خوشبختم.. دوستت دارم.. زیاد.. راستی چندین پستم و نینی وبلاگ خطا داد و پست نشد و چون دیگه اون حس و نداشتم ننوشتم. دوست دارم.. زیااد ای...
27 آذر 1398

تولد عمو

چند شب پیش تولد عمو بود و ما هم کیک خریدیم و رفتیم بالا. این هم عکس های اونروز خیلی جالب بود که موهات و درست کرده بودم و آوینا هم دلش میخواست . بهش گفتم خاله برو و شونه بیار تا موهات و درست کنم. به شدت گارد گرفتی که مامان من درست کنم! شب هم که آمدیم خونه بهم گفتی " مامان اصلا دوست ندارم موهای آوینا رو هم درست کنی... اصلا."😃😃 و جالب تر این بود که آوینا تک تک رفتارهای تو رو الگو میگرفت ... وقتی داشتم ازت عکس میگرفتم تو رو نگاه میکرد و سعی میکرد فیگور بگیره... تو هم حرص میخوردی 😃😂 بمیرم برات .. بهت میگم مامان آدمی که قوی تره خوب دیگران ازش الگو برمیدارن اینکه بد نیست... اما تو باز حرف خودت و میزنی..." مامان دوست ندارم ادای من و دربیاره"...
4 آبان 1398

۱۷ مهر ۹۸

سلام عزیز دلم سالهای زیادی از عمرم گذشته... خیلی کارهای نیمه تمام دارم که باید انجام بدم... یه عالمه کتاب که باید بخونم... یه دنیا کار که حتما باید انجام بدم و شاید خاطره خوب که به جا بزارم. آمیتریس قشنگم ، همه هراسم اینه که اونجور که باید تو رو قوی و خوشحال بار نیارم..یا  با دستهای  نادانیم پرهای بالهای پرواز تو رو کوتاه کنم... این رو بدون که هرگز خودم رو نمیبخشم.. امیدوارم اما تو من رو بابت همه اشتباهاتم ببخشی نازنین من
17 مهر 1398