آمیتریسآمیتریس، تا این لحظه: 6 سال و 5 ماه و 29 روز سن داره

ثبت لحظاتی سخت شیرین

قهر

1398/10/23 23:05
نویسنده : مسی
30 بازدید
اشتراک گذاری
دیروز با هم حرفمون شد.

دانیال صبح امده بود و تو نبودی . رفت اتاقت و یکی از برچسب هات و پاره کرد. اومدی دیدی گفتی مامان برچسبم چی شده؟

فکر نمیکردم اصلا بفهمی، نمیخواستم با دانیال لج کنی،گفتم مامان انداختم دور.

گفتی چرا؟

گفتم بهت گفته بودم برچسب و رو در و دیوار نزنی، فک کردم نمیخوای انداختمش دور.

گریه کردی

گریه کردی

گریه کردی

بعلت کردم. بوست کردم..

گریه کردی

گریه کردی

منم از کوره در رفتم و گفتم مامان جان تقصیر من چیه .. تمومش کن..



بعد رفتی و این و برام نوشتی...

وقتی با هم اشتی کردیم... گفتی مامان یه چیزی میگم دلت نشکنه ها...

من این و نوشتم.. اما دوست دارم..

بعلت کردم و تو باز گریه کردی...

عاشقتم..

ببهشید که انقدر که باید خوب نیستم.. اما دوستت دارم بی اندازه

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان سیده نیایش و سید شهریار هستم.مامان سیده نیایش و سید شهریار هستم.
24 دی 98 1:00
عاشق این دست نوشته های فسقلی ها هستم😉