آمیتریسآمیتریس، تا این لحظه: 6 سال و 5 ماه و 29 روز سن داره

ثبت لحظاتی سخت شیرین

اولین عاشقانه تو!

دیروز موهایت را شانه میکردم و تو بی هیچ توضیح اولیه گفتی... مامان من وقتی آرتین و میبینم یه جوری میشم.... از قشنگیش از مهربونیش از ... نمیدانم چرا ویران شدم انگار... دوست داشتنهای کودکانه هرچند بچهگانه و ساده است.. اما من تحمل رنج ساده تو را هم ندارم... عشق و عاشقی را بگذار برای سالهای ستل بعد مادر... امروز را کودکی کن... کاش میتوانستم بگویم.‌. "مامان من هرچی میپوشم ، آرتین میگه خیلی قشنگ شدی.. همش هم میخواد با من ازدواج کنه.. منم بهش میگم شاااید... شایدا..‌ ناز میکنم دیگه!" "ماما مرستش دوست داره با آرتین ازدواج کنه اما آرتین نمیخواد‌.. پرستش هم همش میگه برو به آرتین بگو بیاد با من عروسی کنه!" "مامان دیگه با آرتین حرف نمیزنم....
27 فروردين 1398

ثبت خاطراتی دوباره

باز هم عکس هایی از تو‌... آمیتریس من دوستت دارم بی اندازه و بی پایان... دوستت دارم. آمدنت درست مثل شکوه گلهای بهاری در آخرین برف زمستانی زیبا بود .. و زندگیم بعد تو بود که انگار آعاز میشود... آعازی پر از ترس.. درد و یقینا عشق بسیار... دوستت دارم...
27 فروردين 1398

آغازین های ۹۸

سال ۹۷ تمام شد. هر چند سالی بود که از جهت مالی به حق و ناحق  ازمون خوردن... اما با عشق و امید بیشتری شروع کردیم و پر تلاش و ایده های جدید. سال نو هم رفتیم قشم عکساش و میزارم...
26 فروردين 1398
1