آمیتریسآمیتریس، تا این لحظه: 6 سال و 5 ماه و 29 روز سن داره

ثبت لحظاتی سخت شیرین

سخنان زیبای تو

دیروز سر مهد رفتن با هم دعوامون شد ... بهت گفتم آمتری بیسواد -بیسوادم اما بیسواد خوب!!، همه من و دوست دارن -کی کفته همه تو رو دوست دارن - خودم میدونم همه من و دوست دارن چون من خیلی دختر خوبیم -مثلا چی شده که فکرمیکنی خوبی،چی میگن؟ - همه میگن چقدر خوشگلی - نمیگن چرا همش گریه میکنی - نه نمیگن همه میگن من خیلی دختر خوبیم - خوب مگه من میگم تو  دختر بدی هستی؟میگم بی سوادی بیسواد.. گریه گریه گریه   منم تو رو اوردم و گفتم اجازه نداری از اتاقت بیایی بیرون و تنبیه کردمت بعد یه تیکه شیشه مال لیوانی که خیلی وقت پیش شکسته بود رفت تو دستت گفتی: مامان دستم داره خون میاد با همون حالت اخمو( که مبا...
12 ارديبهشت 1396

عذاب وجدان

دختر شیرینم انقدر دوستت دارم که همیشه انگار آرزوم بودی... از لحظه ای که خدا تو رو به من داد ، به خودم قول دادم بهترین مادری باشم که می تونم... خیلی سعی کردم .. اما نتونستم اونطور که باید!! شاید باورت نشه اما شبهای زیادی رو به خاطر عذاب وجدانی که در قبال تو دارم به سختی میخوابم.... کاش زیاد سعی نمیکردم درست تربیتت کنم، زیاد مطالعه نمی کردم... آسون میکرفتم.. انوقت شاید هیچ نمی فهمیدم که چقدر اشتباهات بدی دارم و راحت بودم!! خودخواهی نه؟؟ اما باورت نمی شه دخترم.. به جون خودت بیشترین زمانی که از خودم بدم می اد و خودم ولایق هیچ چیز نمی دونم وقتی که برات مامان بدی میشم... اما باور کن همیشه دوستت دارم وو بی انتها ...
12 ارديبهشت 1396
1