آمیتریسآمیتریس، تا این لحظه: 6 سال و 5 ماه و 29 روز سن داره

ثبت لحظاتی سخت شیرین

شیرین ربونی های جدید دخترم

1-عزیز دلم  چند روز پیش داشتم با عجله کار می کردم که شما هی می آمدی میگفتی ، مامان بازی، مامان آب، مامان و.... و همش باهام صحبت میکردی و وقتی من بی اعتنا میگفتم "آها  خوووب"  می گفتی " مامان با من حرف بزن!!" منم یهو دیگه خسته شدم و گفتم خدایا و الکی گریه کردم . بعد شما اومدی و با اون زبون شیرینت گفتی: مامان چی شد؟ ها؟ بادبادکت تیکیده( ترکیده) !! واقعا دلم میخواست بخورمت!! 2-دیروز داشتم کار میکردم که بیسکویت خواستی و وقتی بهت دادم گفتی: مامان ببما( بفرما) گفتم : مرسی عزیزم میل ندارم گفتی :مامان ببما، خومزستا!!_ خوشمزه است ها) ، بببما تارف نکن!! چی کار می تونم بکنم با تو مننننننننننن...
19 آذر 1394

بدون عنوان

سلام عزیزم بالاخره یکم کارام داره راست و درست میشه . دارم تلاشم و می کنم ببینم چی میشه . کم کم داره سایت کامل میشه و ما کلی واسش برنامه داریم توکل به خدا   اما اتفاقات مهم این مدت: شما یه 2 هفته ای هست که میری مهد کودک . 1 تا 2 ساعت که البته هنوز خوب عادت نکردی . اما باز بهتر از دفعه قبل بوده تا الان . دایی امین رفت کانادا و ما واقعا یکی از بهترین ها رو از دست دادیم در کنارمون .هر چند میدونیم اونجا برای اون بهتره...  
19 آذر 1394
1