آمیتریسآمیتریس، تا این لحظه: 6 سال و 5 ماه و 29 روز سن داره

ثبت لحظاتی سخت شیرین

بدون عنوان

دیشب خاله آزاده اومده بود پیشمون. بعد از 3 سال ، و برای اولین بار دیدن تو. وقتی دوستهای قدیمی و خیلی از آدمهایی که دوسشون دارم و از قبل میشناسم رو بعد مدتی می بینم خیلی دلم میگیره.  من هنوز خیلی از واقعیت های زمان رو نمی تونم قبول کنم. اینکه دیگه یه دختر 18 ساله نیستم و باید این رو بپذیرم! دلم یاد روزهایی و می کنه که با هم بودیم و آزاده خیلی اوقات یه جوری بهم نگاه می کرد که انگار خیلی عجیبم، یا خنگ یا خونسرد!! و من می فهمیدم ، اما نمی دونستم باید چه کار کنم ! خوب واقعا اونطور بودم ، یکم عجیب، تودار و تو خیلی مسایل بی تفاوت و خنگ!! یادش به خیر! اما خوشحالم که دوستانی دارم که من رو با تمام آنچه که هستم ، دوستم دارن...
19 تير 1394

یه سری عکس جدید

این کاریه که جدیداً یاد گرفتی . لباسات و می آری و میکنی سرت و می گی :"ماما خوگل" شما و دایی جون عباس که واست به قول خودت تاب تاب درست کرد.روز عمل چشم حسین آقا دیروز مدل خوابیدنت شما و پرستو و پرنیان -پارک چیتگر الاان من با این بچه ی شیطون بلا چی کار کنم!!!( لباسات و انداخته بودی بیرون و مثل اینکه کار خیلی بزرگی کرده باشی ، من و صدا کردی که مامان و...) ...
10 تير 1394
1