آمیتریسآمیتریس، تا این لحظه: 6 سال و 5 ماه و 29 روز سن داره

ثبت لحظاتی سخت شیرین

چند تا عکس جدید

یه روز که مریض بودی و دارو خورده بودی تقریبا نیمه هوش بودی یه روز تو پارک واسه خودت می ری بالا و بدون کمک من:) این عکس هم همین 5 شنبه خونه دایی جون عباس گرفتیم ...
24 اسفند 1393

روزای آخر اسفند

دختر قشنگم سلام این که منوزها سرکا خورده و بی حوصله هستی، سرما خوردگیی که انگار دوست نداره از کنارت بره:( و من امسال تقریباً برای اولین باری هست که درست و حسابی خونه تکانی کردم .که خوب تا حدودی امیدوارم آخرین بار هم باشه و از سال بعد به همون رویه ی قبلی بر میگردم به امید خدا. تو هم شیرین تر و هم عزیز تر می شی خیلی شبها که می خوای بخوابی و آروم تو بغلم می مونی خیلی خوشم می آد که با اون آرامش وجودت فقط نگاهت کنم . وقتی برات شعر می خونم آخر شون و می گی وقتی می گم اسمت چیه؟ می گی :آمی اسم بابات چیه؟آدش مامان و چقدر دوست داری؟ دستت و بالا می بری و می گی: انقدر و گاهی که من سرگرم کارام هستم می گی: مامان اینقدر( در حالیکه...
24 اسفند 1393

بدون عنوان

دختر گلم از خودم خیلی ناراحتم من باید خیلی پر حوصله تر باشم ، می دونم. باید خیلی صبور باشم و خیلی عاقل. من باید بتونم از تو همون بهترین ممکن رو بوجود بیارم . اما اون مسی قوی و مدیر و... خیلی داره بد میشه. نمی تونم خودم و ببخشم. واسم دعا کن تا بتونم شایسته واست مادری کنم. و بدون که واقعا دارم سعی می کنم تا در نهایت توانم برای تو بهترین باشم. واسم با اون قلب مهربونت دعا کن عسلک
17 اسفند 1393
1